على محمدى خراسانى
92
شرح منطق مظفر (فارسى)
ضرب اوّل . صغرى و كبرى هردو موجبهء كليه و نتيجه موجبهء جزئيه است . مثال : « كل انسان حيوان » ، و « كل ناطق انسان » ، « فبعض الحيوان ناطق » . برهان : از راه دليل ردّ كه در تنبيه سوم از شكل سوم بيان شد اين ضرب را مبرهن مىسازيم و طريقهء ردّ در شكل چهارم اين بود كه مقدمتين هردو جابجا شده و عكس ترتيب شود يعنى صغرى به جاى كبرى و كبرى به جاى صغرى قرار گيرد به اين ترتيب شكل چهارم به شكل اول ارجاع و از شكل اوّل نتيجهاى مىگيريم كه آن نتيجه را به عكس مستوى عكس مىنماييم و بدين وسيله مطلوب ما حاصل مىشود . مرحلهء اوّل . مفروض : موجبتين كليتين مذكور صادق هستند . مرحلهء دوم مدعا : اگر مقدمتين صادق بودند نتيجهء مذكور هم صدق خواهد كرد . مرحلهء سوم . برهان به طريقهء ردّ : تبديل مقدمتين سبب تشكيل اين قياس مىشود كه ، « كل ناطق انسان » ، و « كل انسان حيوان » ، اين قياس ، ضرب اول از شكل اول است كه بهترين شكل و ضرب است ، زيرا نتيجهء آن عبارت است از اشرف محصورات اربع ، كه موجبهء كليه باشد يعنى : « فكل ناطق حيوان » سپس اين نتيجه را به عكس مستوى عكس مىكنيم و مىشود : « بعض الحيوان ناطق » و هذا هو المطلوب كه از شكل چهارم همين نتيجه را مىخواستيم ، و چون شكل اول بديهى الانتاج است دليل بر حقانيت و صدق اين ضرب از شكل چهارم مىشود . سؤال . مقدمتين قياس در اين ضرب از شكل چهارم ، هردو موجبهء كليه هستند و طبق قاعده نتيجه بايد موجبهء كليه باشد ، پس علّت اينكه شما نتيجه را به صورت ايجاب جزئى بيان كرديد چيست ؟ جواب . گاهى اصغر ، اعم از اكبر است مانند مثال مذكور كه « حيوان » از « ناطق » اعم است و در اينگونه موارد موجبهء كليه غلط است ، چون اخص بر تمام افراد اعم ، صادق نيست و نمىتوان گفت : « كل حيوان ناطق » ، امّا به صورت ايجاب جزئى هميشه و همه جا صادق است . ضرب دوّم . صغرى موجبهء كليه ، و كبرى موجبهء جزئيه ، نتيجه موجبهء جزئيه . مثال : « كل انسان حيوان » ، و « بعض الولود انسان » ، « فبعض الحيوان ولود » . برهان : باز هم به طريقهء ردّ است كه با تبديل مقدمتين انجام مىگيرد و سپس با عكس نتيجه و مطلوب ما از شكل اوّل حاصل مىشود .